|
سلام به همه ي شما دوستاي خوبم.حالتون خوبه؟سر حال هستين؟
بعد از يه مدت طولاني اومدم آپ كنم.خيلي وقته كه حس آپ كردن ندارم يعني اصلا نميدونم چي آپ كنم.
ولي حالا ميدونم:
خيلي وقته كه حالم خوب نيست نه شب دارم نه روز!همش دلم ميخواد تنها باشم
دلم ميخواد يه گوشه اي بشينم و به بدبختي هام فكر كنم
ولي تنهايي هم ديگه واسه ما كلاس ميذاره!!!!ديگه پيشم نمياد
همش استرس دارم خيلي وقته كه درست و حسابي نخنديدم،اونم من كه استاد خنديدن بودم.ولي ديگه.......
شدم عينه پيرزنها!
خدا جونم داري ميشنوي؟داري ميبيني كه چه حالي دارم؟چرا كمكم نميكني؟
ميدونم اگه تو هم نبودي حالم خيلي از ايني كه هست بدتر ميشد.
خداي خوبم تو كه هيچوقت بنده هاتو تنها نميذاري حتي بنده هاي گناهكارتو پس منم تنها نذار
(اين تنهايي با اون تنهايي كه اول گفتم فرق ميكنه هااا)........
خدا كمكم كن بشم همون دختر سابق.همون دختري كه همش شاد بود هيچي براش مهم نبود.همون دختري كه
يه لحظه هم خنده از روي لباش نميرفت حتي موقع خواب!
خدا جوني خودت كه يكي از مشكلاتي كه باعث شده به اين حال بيفتم رو ميدوني پس چرا حلش نميكني؟
من كه به همه دري زدم اما فايده اي نداشت ميدونم شايد حكمتي توش باشه ولي آخه چه حكمتي؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خدايا ديگه مغزم كار نميكنه!!!خودت به دادم برس اي دادرس بندگان!!!
خدا جونم من ديگه نميدونم چي بگم خودت همه ي حرفامو ميدوني!
خوب دوستاي عزيزم حال و روزم رو ديدين؟؟؟؟؟ فقط ازتون ميخوام كه دعام كنين،راهنماييم كنين!!!
ديگه وقته رفتنه .............
خدا نگهدار همتون باشه
يا حق(گل)
راستي هر چه قدر هم كه مشكل داشته باشيم بايد خدا رو شكر كنيم چون اگه اون هوامون رو نداشت
معلوم نبود الان كجا بوديم چي كار ميكرديم.....
پس همه باهم بلند ميگيم:
‹خدايا شكرت›

+ نوشته
شده در یکشنبه هشتم دی 1387
ساعت 10:12 توسط من
|